تساهل و تسامح دینی پویایی و بالندگی یا التقاط و انحراف؟!
90 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : کیهان فرهنگی ) شهریور 1376 - شماره 135 )(8 صفحه - از 4 تا 11)
تعداد شرکت کننده : 0

گفتگو (به تصویر صفحه مراجعه شود)

تساهل و تسامح دینی‏ پویایی و بالندگی یا التقاط و انحراف؟!

اشاره: تساهل و تسامح یا تولرانس از مسایل‏ بحث برانگیز در جوامع امروزی است.عده‏ای‏ این امر را عامل پویایی،بالندگی و رشد اندیشه‏های مختلف دانسته و معتقدند با بالا بردن ظرفیت پذیرش و تحمل عقاید و آرای‏ مختلف،جامعه در معرض تضارب آرا و افکار قرار می‏گیرد و به سمت پویایی و نشاط علمی پیش‏ می‏رود.از سوی دیگر برخی اندیشمندان قبول‏ تساهل و تسامح در حوزه اندیشه را مغایر با اتقان و استحکام تفکر دانسته و اعتقاد دارند تولرانس منجر به تکثرگرایی و قبول نسبیت‏ می‏شود و اساس و چارچوبهای فکری و اعتقادی را متزلزل می‏کند.کیهان فرهنگی به‏ منظور تبیین این اصل و بررسی آرا و نظرات‏ مختلف در این باب با استادان نعمت الله باوند، دکتر رضا داوری،حجج اسلام محسن غرویان، محسن کدیور و محمد تقی فاضل میبدی به‏ گفت و گو نشست.مبانی و اصول تساهل و تسامح دینی،شریعت و سمحه و سهله و کارکردهای آن در جامعه از محورهای مورد بحث در این میزگرد بود.کیهان فرهنگی‏ پذیرای نقطه نظرات مختلف اندیشمندان و صاحبنظران در باب ابعاد مختلف تساهل و تسامح دینی است.

کیهان فرهنگی:برای ورود به بحث، به عنوان اولین پرسش تقاضا می‏کنیم‏ تعریفی از تساهل و تسامح ارائه‏ بفرمایید.

داوری:امروزه تساهل و تسامح معنای جدیدی پیدا کرده است و ما آن را با واژه( ecnareloT )می‏شناسیم. بنابراین بهتر است وقتی از تساهل و تسامح بحث‏ می‏کنیم به معادل اصلی آن یعنی تولرانس توجه‏ داشته باشیم.تولرانس یعنی آسان‏گیری.بعضی این‏ کلمه را به«تحمل»و بردباری ترجمه کرده‏اند که‏ معنای دقیق آن را نمی‏رساند.البته اگر بردباری به‏ عنوان اسم به کار رود می‏تواند مترادف با تولرانس‏ باشد ولی بردباری به عنوان صفت هم مورد استفاده‏ دارد که آن یک فضیلت است.ممکن است کسی در برابر شداید و مصایب بردباری داشته باشد ولی در دین‏ تولرانس نداشته باشد.آسان‏گیری برای تولرانس، معادل خوبی است.در ادبیات ما هم این تعبیر آشناست.مثلا در دیوان حافظ آمده:«گفت آسان گیر بر خود کارها»

تولرانس از قرن هفدهم معنی مبهمی پیدا کرده‏ است.جان لاک ظاهرا اولین کسی است که در این‏ باره کتاب نوشته است.نخستین بار که تولرانس در ساحت دین بین پروتستانها و کاتولیکها مطرح شد آنها با هم قرار گذاشتند با یکدیگر تفاهم و سازگاری داشته‏ باشند.با مسامحه و مدارا با یکدیگر زندگی کنند و یکدیگر را تحمل نمایند.

مدارا و بردباری ترجمه خوبی برای تولرانس‏ نیست.تولرانس مربوط به عقاید و رفتارهاست.قبل از اینکه مسأله آزادی و حقوق بشر مطرح شود تولرانس‏ به این معنی مطرح نبوده است.تولرانس بعد از دوران‏ رفرم و در دمکراسی پس از انقلاب فرانسه مطرح شده‏ و مبنای مهمی در رفتار اجتماعی و سیاسی شده است.

کیهان فرهنگی:دکتر داوری به‏ بررسی لغوی تسامح و تساهل‏ پرداختند.اگر ممکن است این‏ اصطلاح در فرهنگ دینی و شریعت نیز توضیح داده شود.

کدیور:دکتر داوری در مورد پیشینه لغوی تسامح و تساهل مطالبی را مطرح کردند.این واژه در فرهنگ ما با این معنی،جدید است.اما تساهل در فرهنگ ما ریشه‏هایی دارد که می‏توان در مدارا و سعه صدر جست‏ و جو کرد.بی‏شک هیچ کس در این دو واژه بحث ندارد و حاضر نیست خود را مخالف آن قلمداد کند.در اینجا جزییات دیگری مطرح است.تولرانس در اندیشه‏ دینی را می‏توان این گونه معنی کرد:«پذیرش چیزی‏ که مورد قبول ما نیست».ظاهرا بین پذیرش و مورد قبول نبودن تناقضی وجود دارد ولی نکته این است که‏ من عقیده‏ای دارم و غیر از من دیگران هم عقایدی‏ دارند و من این واقعیت را می‏پذیرم و آنان را سرکوب‏ نمی‏کنم ولو اینکه آنها را قبول ندارم.این پذیرش‏ عقاید مخالف از موضع ضعف نیست و بر من تحمیل‏ نشده است.اگر من در موضع ضعف باشم و مجبور به‏ تحمل عقاید دیگران شوم،این موضوع تساهل و تسامح‏ نیست.تساهل و تسامح پذیرش عقایدی است که با نظر ما متفاوت است.تسامح از موضع فرادستی و قدرت است و این فعل با اختیار صورت می‏گیرد.حال‏ اگر کسی به یقین نرسید و عقیده مخالف خودش را تحمل کرد،به این فرد متساهل گفته نمی‏شود.

باوند:تساهل و تسامح یک معنای لغوی مجرد ندارد، یک بستر و زمینه تاریخی دارد و برای شناخت آن باید به صورت تطبیقی نگاهی به خاستگاه و بستر تاریخی‏ تسامح و تساهل در غرب و اسلام داشته باشیم تا در این‏ نگاه تطبیقی جایگاه تسامح هم روشن شود.دکتر داوری به خاستگاه فکری غرب در این مورد اشاره‏ کردند.در اینجا باید تعریف مختصر و فشرده‏ای از تفکر غرب بکنیم تا جایگاه تساهل و تسامح روشن شود.در عصر جدید وقتی دکارت معتقد می‏شود سه جوهر، حقیقت را تشکیل می‏دهد در اینجا جوهر به معنی‏ ارسطویی نیست.این جوهرها استقلال پیدا می‏کنند یعنی جهان و انسان در طول وجود خدا نیست بلکه در عرض وجود خداست.در همین جا اعتقاد به نوعی تکثر در ارتباط با حاق موجودات بوجود می‏آید و نوعی هم‏ استقلال و بعد هم همان جملهء معروف مطرح می‏شود که«من فکر می‏کنم پس هستم».

بر این اساس مبنای وجود بشر هم خودش می‏شود.

یعنی اعلان جدایی انسان از حقیقت ماوراء الطبیعه.هر چند خود دکارت تأکید می‏کند که خداوند علت بقای‏ همه ماست ولی این نقطه کور و غیر قابل حل در تفکر دکارت هست که کانت می‏گوید ما نمی‏توانیم حقیقت‏ را بشناسیم و نباید به آن بپردازیم.بنابراین در غرب، بشر و تفکر و عمل او را مستقل از علم و ارادهء الهی‏ می‏دانند.شاید تا حدودی حق دارند،چون عملکرد کلیسا در جهت رکود تمدن غرب بوده است.با این‏ پیشینه،فلاسفه دین از جمله هوگ می‏گویند یک نوع‏ فاصله وجودی بین انسان و خداست.فاصله وجودی و معرفت شناسی دین،انسان و خداست.نگاه غربیها به‏ دین،نگاه برون دینی است.یعنی خداوند در برابر ماست،در عالم خارج است و ما از درون آزادیم.از همین جا مسأله آزادی مطرح می‏شود.در پروتستان‏ هم منشأ آزادی و تسامح آنجاست که آنها این باور کاتولیکها را که معتقد بودند فهم قرآن و ارتباط با خدا احتیاج به مرجع و کلیسا دارد را در هم شکستند و گفتند فهم بشر مستقل است.تأکید بر روی فرد، اساس تسامح در اندیشه غربی است که انسان غربی را از مرجعیت کلیسا مستقل می‏کند.با توجه به سیر فلسفه دینی بخصوص در مذهب پروتستان خواه ناخواه‏ تفکر غرب-به خصوص با اندیشهء کانت که اوج تفکر غرب است-به پلورالیسم،سکولاریسم و لاییسم‏ می‏رسد.لازمه این امر جدایی معنویت و ماوراء الطبیعه‏ از زندگی بشر و جدایی دین از سیاست است.یعنی‏ تولرانس یا تسامح و تساهل ریشه در فلسفه و دین دارد و ثمره‏اش در عرصه سیاست تکثرگرایی و سکولاریسم‏ است.اساس این فلسفه این است که ما به همه حقیقت‏ نمی‏توانیم برسیم.بحثهایی که فلاسفه پست مدرنیسم‏ مطرح می‏کنند این است که ما باید نسبت به ادیان و اعتقادات دیگران هم تولرانس داشته باشیم.یکی از قلمروهای مهم تحقق تولرانس و تسامح،دلایل دینی و فلسفه است یعنی جایگاه تساهل و تسامح لااقل در بسیاری از بخشها،اعتقاد به جدایی دین از سیاست‏ است.

کیهان فرهنگی:تساهل و تسامح از چه زمانی به عرصهء دین وارد شده؟آیا این دو واژه در سیرهء عملی و نظری‏ پیامبر(ص)نیز وجود داشته است و اسلام آن را می‏پذیرد؟

فاضل میبدی:تساهل و تسامح قبل از اسلام هم‏ وجود داشته است.با توجه به قرآن کریم در می‏یابیم که‏ خداوند در راستای تعالیم انبیا سیطره و سلطه سیاسی‏ و اکراه در عقیده را نفی کرده است.در داستان نوح‏ سؤال می‏شود:

«انلزمکموها و انتم لها کارهون»

تو را الزام می‏کنی یا دین امری اختیاری است؟علامه‏ طباطبایی در«المیزان»آورده است که این آیه نسخ‏ نشده و آیه

«لا اکراه فی الدین»

هم دنباله این آیه است ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی